العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
152
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
سپاس مخصوص آن خدائى است كه شما را رسوا كرد و مردان شما را كشت و سخنان شما را تكذيب نمود . زينب كبرا در جواب وى گفت : سپاس مخصوص آن خدائى است كه ما را بوسيلهء حضرت محمّد گرامى داشت و ما را از پليدى پاكيزه نمود . الى آخره . سيد بن طاوس و ابن نما مينويسند : سپس ابن زياد متوجه حضرت على بن الحسين شد و گفت : اين مرد كيست ؟ گفته شد : على بن الحسين است : گفت : مگر نه چنين است كه خدا على بن الحسين را كشت ! ؟ حضرت سجاد فرمود : من برادرى داشتم كه نامش على بن الحسين بود و مردم او را شهيد كردند . ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت . حضرت سجاد فرمود : خدا مردم را در موقع موت مىميراند و آن افرادى را كه در خواب نمردهاند نيز مىميراند . ابن زياد گفت : تو اين جرات را دارى كه جواب مرا بدهى ! ؟ ببريد گردن او را بزنيد ! راوى ميگويد : شنيدم عمهاش زينب گفت : اى پسر زياد ! تو احدى را براى ما باقى نگذاشتى اگر تصميم قتل وى را دارى پس مرا نيز با او بكش . شيخ مفيد و ابن نما مينگارند : زينب حضرت سجاد را در بر گرفت و فرمود : اى پسر زياد ! آن مقدارى كه از خونهاى ما ريختن براى تو كافى است . سپس حضرت سجاد را در آغوش گرفت و فرمود : به خدا قسم من از اين على بن الحسين جدا نمىشوم كه اگر بخواهى او را بكشى مرا هم با وى بكش . ابن زياد پس از اينكه ساعتى به حضرت زينب و حضرت سجاد نگاه كرد گفت : تعجب ميكنم از صلهء رحم كردن اين زن ! به خدا قسم من اين طور گمان ميكنم اين زن دوست دارد من او را با اين مرد بكشم ! ! اين مرد را رها كنيد ، همين بيمارى كه دارد برايش كافى خواهد بود . سيد بن طاوس مينويسد : حضرت سجاد به حضرت زينب فرمود : عمه ! آرام